![]() |
![]() |
|
|
من عاشق مانده ام... باز برای دیدن تو به گذشته سفر کردم مهربونم باز به گذشته زیبا با تو بودن برگشتم جایی که با هم بودیم و رویا نبود به خاطراته زیبایی که با هم ساختیم ، برگشتم به لحظه هایی که تو بودی کنارم دیدم زندگیم چگونه دگرگون شد با دیدن چشمایه قشنگت دیدم چطور قصه آغاز شد من عاشق شدم و دلباخته من عاشق مانده ام... و این رویا نیست. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 آبان1385ساعت 18:54 توسط آخرین بازمانده |
|
|
هیچ کس از جنس ما نبود
اینچنین که هستم که بودی که بودم که هستی نمیگویم صمیمی نمیگویم خوب نمیگویم پاک نمیگویم . . . ولی به خدا قسم قسم به نان و نمک به شرم تو به چشمای قشنگ تو اندازه هرچه دل تنگت بخواهد با همه وجود و با هرچه عشق و عشق دوستت دارم
سرآغاز-سرباز-مادر-بدون شرح-دیوانگی-پدر-والکری ها-راه-آغوش خداوند-موز-بهشت-پژمان بختیاری-7-روزها-بچگی-فرشته-مرده-دیوانگی 2-شور-گناهم بی زبانی است-مرا ببوس-مبارزه ای با تنی لرزان-جشن-پاره ای از اعتقادات کهنکی ها-خورشید و ماه-ترس-به یاد پدر-از هر دری -نیایش-پایان انتظار-مادر گفت -رزم آور نور-دل تنگم -مرگ تدریجی-NO VOLVERE-جماعت من دیگه حوصله ندارم-بهشت من-دروغ های کوچک-نمیدانم . . . تو این یکسال از خداوند مبارزه امید شادی عشق دیوانگی پدر . . . از همه چی گفتم تو بیخوابی هام همدم من بود تو پریشونی ها تو دلتنگیا تو لحظاتی که گناهکار بودم تو روزهایی که رانده شده بودم این رفیق بامعرفت همش باهام بود . یک سال از نوشتن سرآغاز گذشت و مبارزان جاوید-هفت آسمان عشق-فرزند گمگشته صحرا یک ساله شد . ۱۱۹ بار با آخرین بازمانده همراهی کردید دلتنگ تو اولین نظر و ثبت کرد (کسی که من رو با بلاگفا آشنا کرد ولی مدتی است از من رنجیده و ترکم کرده به امید روزی که دوباره برگرده) باید از رز سرخ به خاطر همراهی های همیشگیش تشکر کرد (میشه گفت خیلی از مطالب برای رزسرخ نوشته شده) از امین و سارا-داریوش-رگبار-پیشوا-حمید-پری-پارادایس-علیرضا-هادی-بهروز-پریشان-کامبیز-نازنین-باران-خط سوم-محسن-سید-نرگس-آقای کارون-امپراتور . . . به خاطر اومدن و سر زدن و نوشتن ممنون . "به جان تو قسم که از هیچ کس و نا کس گله ای ندارم از عزیزانم حتی عزیزانی که مرا به آسانی باد آشفتند و پرپر کردند نه نه . . . دیگر جایی برای گلایه نیست تنها می خواهم بنویسم که روزی روزگاری پیش آنکه مرا عشق آموخت پیش دلم کم نیارم می خواستی بشنوی بشنو این منم که می گم... "
معمولا آدما موقعی که شمع تولدشون رو فوت میکنن یه آرزو می کنن آخرین بازمانده هم موقعی که داشت تو نظراتش پرسه می زد جای خالی دلتنگ تو رو دید خیلی دلتنگی کرد ... بیا برگرد بیا و ببخشمون بیا و آبیجیمون شو دوباره بابا دلتنگتیم با معرفت ما که اینجور نبودیم با هم با مرام ما اینقدرها هم بد نیستم . . . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 3:21 توسط آخرین بازمانده |
|
|
حیرانم از این ناشناس آشنا از این همراه ناپیدا از این منظم ترین آشفته ساز
نمیدانم این چیست که با خود امید و نا امیدی را به دوش میکشد چه بگویم از این مغرور بزرگوار این دیوانه محبوب خوش سخن این زیبای بد رو آخر تو کیستی چیستی نیمدانم نمیدانم هرکجا را مینگرم تو آنجایی صحرا کوه دشت دریا با تو ام ای عشق
تا حالا به کلمات اعجاب انگیز سه حرفی فکر کرده اید عشق-مرگ-مرد-سنگ و ... هر کدام دنیایی برای خود دارند بسیار از بزرگتر از آنچه به نظر میرسند بیایید هر کدام کلمه ای به این لیست اضافه کنیم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 بهمن1384ساعت 1:51 توسط آخرین بازمانده |
|
|
آنگاه که انسان دروغ می گوید
بخشی از جهان را به قتل می رساند اینها مرگهای کمرنگی هستند که انسانها به اشتباه زندگی می خوانند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 دی1384ساعت 23:13 توسط آخرین بازمانده |
|
|
همخوابگی با مهوشان پاداش بندگيم بود
وه ! که بوی تنت را هيچ حوری ای نميداد رغبت بوسه هيچ يک را نداشتم فقط رفتم که به خدا بدهکارم نباشم . . . . . . ياوه گفتم ! از بهشت بر نميگردم ! مرا راندند . . . به جرم تکفير گفتم که تو بهشت منی . . .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 22:13 توسط آخرین بازمانده |
|
|
در عمق دره .. چه عظيم است، پرواز يك پروانه
رقص بلورهای های برف حکایت از چه دارند؟
باد که می وزد از آنها می پرسند: کدامین برگ را روی درخت نوبت افتادن است
نمی دانم لزوما این خوب است يا بد اما يک واقعيت است که پنج تا مورچه از چهار تا فيل بيشتره.
... پسرك بنويس بر آب. گر چه مي دانم هستيت بي چيز است (شبيه باغباني بي ميوه كه بخواهد خشكي درختش را بچيند) ولي بگرد. حتما چيزي داري لاي ذغال دان ذهنت كه آتشش بزني و خودت را گرم كني.
امشب حالم زیاد خوب نیست زیاد به دل نگیرین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 آذر1384ساعت 23:24 توسط آخرین بازمانده |
|
|
AMOR MIO AMOR MIO POR FAVOR TU NO TE VAS YO CUENTARE A LAS HORAS QUE LA YA VEO AMOR MIO POR FAVOR TU NO TE VAS YO CUENTARE A LAS HORAS QUE LA YA VEO VUELVE NO VOLVERE NO VOLVERE NO QUIERE RECORDAR NO QUIERE RECORDAR VUELVE NO VOLVERE NO VOLVERE NO QUIERE RECORDAR NO QUIERE RECORDAR
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 آذر1384ساعت 19:28 توسط آخرین بازمانده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 |
| پیوندها |
|
دل تنگ تو رز سرخ رگبار مرد تنها داریوش مکتوب ستاره بی نشون امین و سارا طوطیا عشق و مبارزه |
|
RSS
|