تبليغاتX
فرزند گمگشته صحرا

از ورود به نبرد ترسیده

خیانت و دورغ دیده

ایمانش را به آینده از دست داده

به راهی گام گذاشته که راه او نبوده

به خاطر مسائل بی اهمیت رنج کشیده

شک کرده که رزم آور نور نیست

در اجرای تعهدات روح خویش شکست خورده

گفته آری در حالی که مقصود وی نه بوده

رنجاده کسی را که دوستش داشته

برای همین رزم آور نور است.همه ی این ها را تاب آورده

اما امیدش را از دست نداده است.

+ نوشته شده در  جمعه 23 اردیبهشت1384ساعت 17:2  توسط آخرین بازمانده | 

مادر، او مرا خوب تعلیم داده بود                                             

وقتی جوان بودم به من گفت     

پسرم ، زندگی تو یک کتاب باز است

آن را نبند قبل از آنکه آنرا تمام کنی

روشن ترین شعله ها خیلی زود می سوزند

این چیزیست که او گفت

قلب یک فرزند به مادرش دوخته شده است

اما من باید راه خود را پیدا کنم

 

اجازه بده قلبم برود

اجازه بده پسرت بزرگ شود

مادر اجازه بده قلبم برود

یا اجازه بده این قلب آرام باشد

 

سرکش لقب جدید من است

خون وحشی در رگ های من است

نخ پیش بند دور گردن من است

نشانی که هنوز باقی مانده

جوان بودم که خانه را ترک کردم

چیزی که من شنیدم اشتباه بود

من هرگز بخشش نخواستم

اما چیزی که گفته شد ، انجام گرفت

 

اجازه بده قلبم برود

اجازه بده پسرت بزرگ شود

مادر اجازه بده قلبم برود

یا اجازه بده این قلب آرام باشد

هرگز از تو سوالی نمی پرسم

اما هرگز بیان نکردم

اما تو به من جای خالی ات را دادی

حالا آن را با خود به گور می برم

هرگز از تو سوالی نمی پرسم

اما هرگز بیان نکردم

اما تو به من جای خالی ات را دادی

حالا آن را با خود به گور می برم

پس اجازه بده این قلب آرام باشد

 

مادر، حالا به خانه می آیم

 

من همه ی آن چبزها یی که برایم آرزو داشتی نیستم

عشق یک مادر متعلق به فرزندش است

به من کمک کن که بمانم

خوب ، برای اهدای عشق تو را می پذیرم

وهمه چیزها یی را که به من گفتی 

برای خوش آمد گویی به آغوش تواحتیاج  دارم

اما تنها چیزی که می بینم یک سنگ سرد است

                                                         pishva

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1384ساعت 19:26  توسط آخرین بازمانده | 

اين لحظه های بی کسی آخِر تمام می شود.
اين بغض ها
از راه بسته ی گلو
روزی طلوع می کند.
اين دردها
درعمق روح من
يک شب غروب می کند.
اين انتظار روز و شب
وقتی تمام می شود.
وقتی تمام شد!
من با کدام اميدِ درد
با کدام بغض ِسرد
اين لحظه های سربی،
کِدِر،
نفس گير و بی تورا
عبور می کنم؟!
- حتماً تمام می کنم.


خداوند در هر کجا که به او اجازه ورود بدهند زندگی می کند


Referring Web Pages, last 24 hours:

No referrals for this page yet.

Support Arts - Fresco Workshops

List referrers to your own site (free!)


Referring Web Pages, last 24 hours:

No referrals for this page yet.

Support Arts - Fresco Workshops

List referrers to your own site (free!)


Referring Web Pages, last 24 hours:

No referrals for this page yet.

Support Arts - Fresco Workshops

List referrers to your own site (free!)

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اردیبهشت1384ساعت 14:7  توسط آخرین بازمانده |